حال ما

از حال ما اگر می پرسی، خوش نیست

دچار شده ایم

دچار رگ پنهان رنگ ها

نه خیالتان راحت

دچار همیشه عاشق نیست

گاهی فقط تنهاست

تنهاتر از پرنده های قفسی

چه بگویم

گاهی هرکاری می کنی بی کسی عادتت نمی شود

نه اشتباه نشود

آدم زیاد شده است

آنقدر که ازدحام آدم های اطرافم کم کم دارد نفسم را می برد

آدمیت نیست...

همین می شود که من خفه می شوم

دلم تنگ است

باور کنید برای کسی

کسی که هیچکس نیست

شاید همان من بود که دارد می میرد

اصلا مرده است از بس که جان ندارد

/ 6 نظر / 30 بازدید
عاشق کوهستان

باسلام و عرض ادب[لبخند] در عین ناراحتی ولی زیباست و ظریف[دست] زنده باشید[گل]

نگین

سلام عزیزم وبلاگ زيباي داري به من هم حتما یه سر بزن..! موضوع وبلاگ من سرگرمي تفريحي بازم بهت سر ميزنم راستی اومدی نظر بده [گل][گل]

mart

دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهامند نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر همیشه عاشق تنهاست و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز و او و ثانیه ها روی نور می خوابند و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را به آب می بخشند و خوب می دانند که هیچ ماهی هرگز هزار و یک گره رودخانه را نگشود و نیمه شب ها با زورق قدیمی اشراق در آب های هدایت روانه می گردند و تا تجلی اعجاب پیش می رانند

آرش

چه دردی است درمیان جمع بودن ولی در گوشه‌ای تنها نشستن براي هر لبي شعري سرودن ولي لبهاي خود همواره بستن

بهار

مــن ، بــه سـوخــتن .. عـــــادت دارم ! کبــــریــت را .. بـــــــــــنـداز .. و بــــــــرو ! زیبا بود موفق باشی

رامین

سلام نسیم جان، خوبی ؟ من که نیستم اما عیبی نداره عیدت مبارک داداشی سابقت