ساعت های کشدار ِ بی خاصیت

سخت می گذرد

به سختی لحظات ِ تلخ ِ محاکمه های همیشگی

مثل تنهایی یک دختر ِ تنها

حتی سخت تر

به سختی جان کندن ِ ماهی ، میان کویر  ِ تشنه

...

کند می گذرد

به کندی قدم های ناتوانم میان کوچه های ِ بی تو

مثل شمارش ِ معکوس ِ محکوم به اعدام

حتی کندتر

به کندی نفس هایم ، وقتی غربت دنیا دلم را می زند

...

چرا تمام نمی شود این لحظات ِ سخت و کند و این ساعت های کشدار ِ بی خاصیت؟؟؟

/ 1 نظر / 9 بازدید
سیروس مشفقی

با سلام کار هات (البته آن چند تائی که من دیدم)بیشتر به شعر هائی کوتاه میمانند تا ثبت چند خاطره .فقط نمیدانم چرا این همه تو چنبره خودتی . با با یک نگاهی به اطراف هم بنداز .بشرط آنکه نگوئی من نمونه یک گروهم که با اینکه درست است باز فرق میکند .موفق باشی س-م