نادر و سیمین

دیشب بالاخره جدایی نادر از سیمین را دیدم

یک انتقاد دارم از این آقای اصغر فرهادی : دلم نمی خواست اسم فیلم جدایی نادر از سیمین باشد...

آخر ِ فیلم وقتی مبهوت توی سینما زل زده بودم به تیتراژ پایانی، هزار تا قصه ساختم برای خودم که آخر هیچکدامشان نادر از سیمین جدا نشد ... بهترینش اینطوری بود که نادر بلند می­ شود می رود پیش سیمین و می گوید گور بابای اینکه ترانه کداممان را انتخاب می کند من تورا می خواهم ... بیا بمانیم

ولش کن نیامده ام که بگویم به به چقدر قشنگ بود این فیلم و بروید ببینید و الخ ... تکراری شده است

فقط می خواهم بگویم که چقدر این فیلم، خوب می توانست اشک من ِ دل گرفته را در نیمه شب دربیاورد به دیدن آن پیرمرد زیبا و همه لحظه هایی که من دلم می خواست نادر بگوید بمان و نگفت و چقدر مرا یاد شوریدگی های خودم انداخت آن موقع که به سرو صورتش می زد این شهاب حسینی که من جایزه بهترین را به او می دهم بس که شبیه بود به آدم های شوریده... به من ِ شوریده.

اصلا می خواهم بگویم نیازی به سینما رفتن نبود ... که این قصه تکراری زندگی هر کدام از ما بود در عاشقی هایمان، در تلخی هایمان، در نداری هایمان و در نیازهایمان به یکدیگر...

نه نیازی نیست به سینما بروید برای دیدن جدایی نادر از سیمین، فقط کافیست کمی خودتان را توی آینه ببینید ...

باور کنید ههمه مان را فیلم کرده بود این آقای اصغر فرهادی

 

 

/ 5 نظر / 15 بازدید
جنون

چه جالب منم ديروز رفتم ديدم البت برا بار دوم فرهادي واقعا هنر خودشو با اين فيلم به رخ همه كشيد بابام كه سر همه فيلما ميخوابه با وجود اينكه استثنائا اونروز 4 صبح بيدار شده بود و ما به سانس آخر فيلم رسيده بوديم تا ته فيلم پلك نزد

رضا

[اوغ]

رضا

شما که رسما نداری تعطیل....... مگه نه[لبخند]

لجباز

نكته جالب اين فيلم به نظر من اين بود كه شخصيت ها خاكستري بودند؛ هيچ كس كاملا مقصر نبود و هيچكس كاملاً بي گناه نبود؛ مثل بقيه فيلما نميشد شخصيت ها رو به دو دسته خوب و بد تقصيم كرد؛ جالبه اين فيلم سراسر مشاجره و زد و خورد بود ولي اگه به من بگند حق با كيه جوابي ندارم چون هر كدام تحت شرايط و فشارهايي دست به كارهاي شايد ناشايست زدند حتي معصوم ترين شخصيت فيلم يعني ترمه...

بی مقدمه

خیلی دلم می خواد این فیلمو ببینم که چرا اینقدر معروف شده. گرچه من کارای دیگه آقای فرهادی مثل درباره الی رو خیلی دوست داشتم