یک چهارپایه و یک طناب

هر روز این کار را کرده ام

و امروز اینگونه

فروختن رویاهایم، شده تکرار هر روزه بودنم؛

هر روز صبح که بر می خیزم

به حراج می گذارم- سخاوتمندانه - تمام باور های زیبای شبانه ام را

و روز که در معامله ای پایاپای با شب

می فروشد به من چند سنگ ریزه احساس

که روزی نفس داشته اند

و می زیسته اند

چون من...؛

امروز سخت تنها مانده ام

و دست نوشته هایم، گویی غریبه تر از همیشه

مرا می خواند

و من

دیگر حتی به تطابق خطی نیز اعتمادی ندارم

که اندیشه هایم را

یا به دوره گرد هوارزن کویمان فروخته ام

و یا چون پیرزنان عجوزه در گوشه ای چال کرده ام

تا مبادا دست کسی

- جز موشهای همیشه کور زمان-

به آن برسد؛

و چقدر نیازمندم

به یک چهارپایه

یک کتاب ـ که نباشد هم دلتنگم نمی سازد ـ ؛

یک چهارپایه و یک طناب

که تمام کند مرا...

/ 4 نظر / 14 بازدید
مامي جان

واي نسيم چه حس غريبي ميدوني تموم امروز دشاتم به يك چهار پايه و طناب فكر ميكردم كه تو توي تستي من نوشته بودي؟؟؟؟؟؟؟ چقدر عجيبه چقدر عجيب

مهمون

سلام اگه غلو میدونست که سکینه به فکر چهارپایه و طنابه نمیرفت تو دریا گم و گور بشه !!!!!!؟ یا علی

بی مقدمه

کمی جلوتر من آن طرف امروز پیاده می شوم کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار کسی از سایه های هر چه ناپیدا می اید از آن طرف کودکی و نزدیک پنجشنبه به راه بعد از امروز می افتد کمی نزدیک به پنجشنبه نگهدار تو همان آشناترین صدای این حدودی که مرا میان مکث سفر به کودک ترین سایه ها می بری با دلم که هوای باغ کرده است با دلم که پی چند قدم شب زیر ماه می گردد و مرامی نشیند می نشینم و از یادمی روم می نشینم و دنیا را فکر می کنم آشناترین صدای این حدود پنجشنبه کنار غربت راه و مسافران چشمخیس دارم به ابتدای سفر می روم به انتهای هر چه در پیش رو می رسم گوش می کنی ؟ می خواهم از کنار همین پنجشنبه حرفی بزنم حالا که دارم از یاد می روم دارم سکوت می شوم می خواهم آشناترین صدای این حدود تازه شوم گوش می کنی؟ پیش روی سفر بالای نزدیک پنجشنبه برف گرفته است پیش روی سفر تا نه این همه ناپیدا تنها منم که آشناترین صدای این حدودم تنها منم که آشناترین صدای هر حدودم حالا هر چه باران است ، در من برف می شود هر چه دریاست ، در من آبی حالا هر چه پیری است ، در من کودک هر چه ناپیدا ، در من پید

بی مقدمه

هر چه ناپیدا ، در من پیدا حالا هر چه هر روز و بعد از این هر چه پیش رو منم که از یاد می روم ، آغاز می شوم و پنجشنبه نزدیک من است جهان را همین جا نگهدار من پیاده می شوم