سوختم

من و این آتش جانسوز نهفتن تا کی ... سوختم سوختم این رنج کشیدن تا کی

*************

* وحشی بافقی به روایت دل دیوانۀ تنگ

/ 9 نظر / 6 بازدید
نسیم

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید---- داستانِ ِغم ِ پنهانی ِ من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنید---- گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی ---- سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم---- ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل ودین باخته دیوانه رویی بودیم---- بسته سلسله سلسله مویی بودیم کس درآن سلسله غیرازمن ودل بند نبود --- -یک گرفتار از این جمله که هستند نبود نرگس غمزه زنش این همه بیمارنداشت---- سنبل پرشکنش هیچ گرفتارنداشت این همه مشتری و گرمی بازارنداشت ---- یوسفی بود ولی هیچ خریدارنداشت اول آن کس که خریدارشدش من بودم ---- باعث گرمی بازار شدش من بودم عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او---- داد رسوایی من شهرت زیبایی او بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او---- شهر پرگشت زغوغای تماشایی او این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد ---- کی سر برگ من بی سر و سامان دارد چاره این است وندارم به ازاین رای دگر---- که دهم جای دگر دل به دل آرای دگر چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر---- برکف پای دگربوسه زنم جای دگر بعدازاین رای من این است وهمین خواهد بود

سبکبالان

راست میگفتی تو، دستمان فاصله داشت و مردد بودیم، من نمی فهمیدم. راست میگفتی تو، شب ما خسته و بیحوصله بود، خانه مان، کوچه مان، من نمی فهمیدم. من ندیدم، لب تو خنده نداشت و فقط، طرح لبخند بر آن پیدا بود. من ندیدم، صبح آن روز دلت، مرغ پرکنده و بی تاب، پی راه فرار، از من و از ما بود. دیدم ام، دل من نخواست باور بکند، که سفر رفتن تو، آخر قصۀ عشق ما بود. راست میگفتی تو، من ندیدم، من نمی فهمیدم.

خودم

بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او---- شهر پرگشت زغوغای تماشایی او ببينم منظورت همون غوغاي غوغايي ياهو 360 است؟

خودم

نازنين رسم عاشق سوختن است و رسم معشوق به تماشا نشستن تا بوده همين بوده

خودم

عاشق نشده ، معشوق تا بداندعاشق چه مي كشد

خودم

آرزو بدل ماندم ،روزي كسي عاشقم شود تا بفهمم و بدانم طعم ستوده شدن را طعم معشوق بودن را

خودم

راستي اينجا كسي نيست عاشق من بشود؟

خودم

زن نیاز شده و مرد ناز اره والله شايدم برا همين اينروزا مردا زير ابرو بر ميدارن اون غوغا را هم من نديدم اما وصفش را شنيدم ميگن از بستگان شماست؟

خودم

ميداني؟ حالا ديگر وقتش است وقت خود سوزي در اين اتش كه من ميسوزم خود سوزي بازي مسخره ي يك پيت بنزين است و جرقه ي كبريت فقط چون نسيم خنكي بر اين هيمه ي مشتعل آتش