سکوت می کند از زندگی مرا بیزار

هندزفری می‏گذارم توی گوشم که نشنوم... سکوت سرسام آور اینجا را می گویم

پیش خودمان بماند

گاهی با خودم حرف می زنم، بعد غرق میشوم در خاطرات خیالی، گاهی می‏خندم به خودم

جایی نگویید فقط دارم به شما می گویم: جنون به من نزدیک است

...

دو روز است تصمیم گرفته‏ام که حرف نزنم، ببینم کسی اصلاً می فهمد که من هستم

خب خداروشکر امروز آقای "دست بزن دار فهمید"... نه که فهمیده باشد حرف نمی زنم ها، نه... فهمید به حرفهایش کمتر خندیدم

...

آقای دست بزن دار مرد بدی نیست، گاهی می آید و سکوت اینجا را می شکند ... شاید تنها کسی ست که خنده های من را دوست دارد

آخر خیلی ها اینجا از رنجاندنم لذت می برند

...

"پسر ِ بابا" خواهرزاده مدیرعامل است... هروقت می آید من را برمی‏گرداند به سالهای دانشگاه... به روزهایی که حالا حسرت شده... واقعیتش تنها کسی است که حضورش مرا خوشحال می کند

"آقای ِتنها"، رئیس من است... همسلولی ام ... و تنها تنها و تنها کسی که له کردن مرا خوب بلد شده... شکستن دلم برایش عادی است و تمام هنرش را صرف آزارهای گاه و بیگاهم می کند

آقایِ تنها مرد بدی نیست فقط شاید حضور من تنهاییش را آزرده است

...

اینروزها تمام انرژی ام می رود پای صبوری ام...

اما به کسی نگفته ام، بین خودمان باشد... دیگر دارم کم می آورم... دیروز روی پل داشتم فکر می‏کردم مُردن چه طعمی دارد

گفتم که : جنون به من نزدیک است

/ 3 نظر / 37 بازدید
آرش

گاهی فکر می کنم که من هم سالهاست به روزمرگی دچارشده ام, کار میکنم چون چاره ای ندارم, زندگی می کنم چون کاری غیر از این از من بر نمی آید. راستی آرزوهای دوره نوجوانی کجا رفته اند. خیلی وقت است سراغشان را نگرفته ام. انسان موجود غریبی است. پر از اختیار و بی اختیار. اینقدر اختیار داری که می توانی خدا را بنده نباشی. اما گاهی انگار آنقدر خود را بی اختیار می بینیم که انگار حق انتخاب هیچ چیز را نداریم. اما من همه آنچه دارم را نتیجه انتخابم می دانم و تنها امیدی که مرا در تحمل بی اختیاری امروز دارم, آن است که روزی دوباره انتخاب خواهم کرد به اختیار. اگر غیر ازاین بود بساط این بی اختیاری را همین امروز بر می چیدم. تو هم ببین آیا امیدی هست که به آن دلخوش باشی؟؟ اگر نیست پس بازی را کلا در هم بریز مطمئن باش دنیا تمام نخواهد شد, نو می شوی و شاید شرایطی بهتر در انتظار تو باشد. اگر هم نبود باز همیشه برای شروع بازی جدید مختاری

بی مقدمه

sadeghane begam ma harkojaye donya ham ke bashim be hamin dard docharim, moshkel injast ke be ma yad nadadand zendegi kardan ra. na inke taghsire anhast, anha ham yad nagereftand. bichare ma ke ta hamishe in dard ra be dush khahim keshid yek chize digar, moshkel injast ke ma bozorg nashodim, ja mandim dar haman ruzhaye kudaki ba haman arezuhaye rangi rangi. ghafel az inke bozorgtar ke mishavim hame chiz rang mibazad, digar kheyli chizha jelvegari nakhahad kard mesle ruzhaye kudaki. javan ke shodim sarkeshi mikardim, risk mikardim bi tarsi az bakhtan. amma hala agar bebazi bahayi sangin khahim dad, hamin tars ast ke ekhtiyareman ra kam mikonad, sabureman mikonad, saketeman mikonad, va hamin sokut mikonad az zendegi mara bizar

سعید ( چاغمان )

سلام... وبلاگ خوب و جالبی دارین...صمیمی و بی تکلف...بعضی مطالب رو خوندم و حیفم اومدم بدون نظر برم...اگر به وبلاگ های دیگه سر میزنید به وبلاگ گاه نوشته های شخصی منم سر بزنید و اگر پسندیدید و قابل بود برای تبادل لینک بهم اطلاع بدید...اینجا در معنای واقعی دل نوشته داره !