برو به جهنم

یک وقت هایی هست که می خندی و کسی نمی داند که چقدر دلت گرفته و فقط شاید یکی باشد که بداند چقدر خنده هایت بی خودی است...بعد یک هو همان یکنفر که سرش شلوغ است و تو برایش می خندی تا دلش از گریه ات نگیرد می گوید بهتر است بروی به جهنم و تو دلت می خواهد واقعا یک جورهایی بشود که بروی به جهنم و بعدش خلاص شوی از اینهمه خنده های الکی و رنج های واقعی ...

/ 10 نظر / 13 بازدید
نسیم

وقتى نگاه ام مى کند ،، مى بینم ،، از آفتاب هم بلندتر است و از شب هم ژرف تر ،، تنها ،، وقتى با سکوت اش نگاه ام مى کند

anahita Nemati

سلام گلم وبلاگ قشنگ و خوبی داری اگه تمایل به تبادل لینک داشتین لینک منو با عنوان شادترین وبلاگ ایرانیان لینک کنین بعد به من لینک و عنوان وبلاگتونو بفرستین تا منم لینک کنم

خانه ما

سلام..مبارکه..اتفاقاجهنم حای بدی نیست..من اکنون از همان جا با شما سخن میگویم....شاد باش .شاد زی

خودم

چقدر بيهوده خنديدم.يادت هست؟ چقدر نقش خل ها را بازي كردم كه انگار هيچ غمي در اين دل ديوانه نيست.يادت هست؟ چقدر گفتم ملالي نيست.يادت هست . . يادت هست؟ من و اين دل و اين لبها چقدر نقش ادمهاي خوشبخت بي غم را بازي كرديم يادت هست؟ فقط براي اينكه دلش نيگيرد در ان غربت و تنهايي . خودمانيم..انگار هنرپيشه خوبي هستم باورش شد و گفت بي غم تر از تو هم كسي هست؟!!!!!!!!!!! باورش شد كه نه دلتنگم و نه غمگين . نه اين بار غم را ديد و نه اين سيل اشك را كاش لحظه اي فقط اين صورتك را از چهره ام بر ميداشت..تا ببيند و بخواند در چشمانم عمق اندوه را تا باورم كند كاش

سبکبالان

آدم ها را از آنچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از آنچه درباره آنها مي گويند

آرش

دلم گرفت که دل همچو شیشه ات را با اصابت ناخواسته دستم شکستم. مرا ببخش که با خودخواهی ام تویی که اکنون جزئی از من شده ای مثل دستم یا پایم یا نه بهتر است بگویم قلبم چرا که با شکستن تو من هم می شکنم را شکستم و یادم رفت شعری که همیشه برایت می خواندم. تویی که در وصفت پاکی و سادگیات از آب کمک گرفتم و ترسیدم که جای نگاهم در تن تو بماند حال ناگاه با لگدی به جانت افتادم. ببخش مرا که زود فراموش کردم

خودم

نگاه كن كه چه ميگويد . . . و اين يعني عشق

نسیم

در چشم اندازت پرنده اي است در گلويش آوازي و در آوازش آرزوهايي است براي تو در دستت سنگي ست در سنگ دشنامي و در دشنام دشنه اي و در من پرنده اي كه جان مي كند

saeid's space

سلام . خانم مسافر متشکر از پیامتان در صفحه ام .در آنجا. من گاهی به صفحه شما در اینجا و همینطور در آنجا و از مطالب شما چون همیشه لذت میبرم چون حرفهایتان با بقیه خیلی فرق دارد. چون معنی عمیق لغات را میدانید. و هر لغت در فرهنگ شما معنی خود را دارد. خلاصه خیلی خوب مینویسید. شما و خانم غوغا نوشته هایتان یک عمق مخصوص به خود را دارد و با دیگران فرق دارد. برایتان آرزومندم که به آرزوهایتان برسید . حتی اگر آرزوی شما نداشتن آرزوست . اما در مورد این مطلب" برو جهنم " . قطعه جالب و زیبایی است . مخصوصا اینکه طرف مقابل حداقل این معرفت را دارد که آدرس بدهد و آدم را به جایی روانه کند . گاهی مردم آنقدر بی معرفت هستند که نمی گویند باید به کجا پناه برد. و بی خیال وجود طرف مقابل میشوند. موفق باشی و کامکار در پناه ایزد یکتا

اباذر

09148092903بهم زنگ باهم آشنا بشم