سخاوت واژگانت

کابوس رفتنت هرشب سراغم را می‌گرفت، اما

امشب مهتابی‌ترین شب خدا بود

که رهایم کردی در بی خیال‌ترین

رویای با تو ماندن

تا اشک‌هایم

کودکانه سرریز شوند

روی خاطرات ِ گرم ِ بودن ِ با تو

...

آه...لمس می‌کنم کلمات را

تا دوباره برایت بنویسم

تا سیاه کنم کاغذهای سفید را

که سهم من از تو

شاید همین سیاه مشق‌ها باشد؛

واژه‌های ِجوهری

که ذهن ِ سپید کاغذ را

لک می‌کند

تا حسرت در آغوش کشیدنت را

رها کنم

و آنچنان در آغوش کلمات فشارت دهم

که میان اندوه قلمم گم شوم

آنجا که نه تردید است

نه ترس از رسوایی

که فقط عشق است و عشق

آه...، کبود می‌شوم در حسرت‌هایم

اما امشب

میان کلمات تو غرقم

و هزاران بار رها می‌شوم

میان سخاوت ِواژگانت

...

امشب

رنگ آسمان آبیست

و مهتاب

از همیشه زیباتر

صدای خنده‌ام گوش جهان را کر می‌‌کند

و من می‌پندارم

ـ هرچند خوش‌باورانه ـ

که امشب تمام واژه های ِبی ریا

مال من است

و تمام شعرهای حافظ و سعدی

و عشق‌های اساطیری

و تمام گلخانه‌های ِ پر گل ِ دنیا

...

آه...این واژگان تشریفاتی و همگانی

چقدر امشب مرا می‌خوانند

که دیگر هراسی از نبودنت ندارم

و گونه‌هایم خیس اشک‌هایی می‌شود

که شوق بودنت را در دلم زنده می‌دارد

آه از این رویای ِ عشق

از این واژه‌های ِکبود

آه از این تعارفات ِ معمولی

که مرا می‌برد تا ناکجای هزار راه نرفته

و رهایم می‌کند

بی‌نشان

تا همۀ خیال‌های با تو بودن

امشب مال من باشد

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی مقدمه

خیلی زیبا بود و صمیمی اشک توی چشمام جمع شد و بغض توی گلوم ... آه از این رویای ِ عشق از این واژه‌های ِکبود آه از این تعارفات ِ معمولی که مرا می‌برد تا ناکجای هزار راه نرفته و رهایم می‌کند بی‌نشان تا همۀ خیال‌های با تو بودن امشب مال من باشد

ایرج

گاهی رفتن راه نجات است . دعا می کنم که نباشی ای فانوس شب دریایی فریب داستانت آستان گرم آفتاب را از من ربود حرام باد بر تو موج هایی که بر ساحلت نشسته اند این گونه غرق عاشقی . . .

ایرج

مرگ دل مرگ تنم بود وقتي كه دردو چشيدم وقتی كه زهر رفاقت برای تو سركشيدم

آرش

عزیزم از این نوشته ات خیلی خوشم اومد.من حست رو لمس می کنم چون در لحظه نزول این کلمات بر قلبت در کنارت بودم. مطمئنم همه دیگرانی که اینو بخونن خوششون می اد چرا که آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند. روزی به جای کتاب دیوان علی صالحی دوست دارم دیوان اسعار تو رو بخرم گلم.

خاطره

ده علت خلقت زن 10دليلي‌ که خدا زن را آفرید. ۱۰- خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود. ۹- خدا میدونست یه روزی آدم نیاز داره یک کسی‌ کنترل تلویزیون رو بهش بده. ۸- خدا میدونست که آدم هیچ وقت خودش وقت دکتر نمیگیره! ۷- خدا میدونست اگه برگ انجیر آدم تموم بشه، هیچ وقت خودش برای خودش یکی‌ دیگه نمیخره. .... 6- خدا میدونست كه آدم يادش ميره آشغالا رو بيرون ببره 5- خدا مي خواست آدم بارور و تكثير شود ، اما خدا میدونست كه آدم تحمل درد زايمان رو نداره 4- مانند يك باغبون ، آدم براي پيدا كردن ابزارهاش نياز به كمك داره 3- آدم به كسي براي مقصر دونستش براي موضوع سيب يا هر چيز ديگري نياز داره 2- همونطور كه در انجيل آمده است : براي يك مرد خوب نيست تنها بماند و به عنوان دليل شماره يك 1- خدا به آدم نگاه كرد و گفت : من بهتر از اين هم مي تونم خلق كنم.....

مامي جان

با اقاي ارش شديدا موافقم وينك

از ميان اين همه شبهاي تنهايي همين يك امشب را بيا مهمان دلم باش بي التماس گريه و اشك

نازی

عشق نشان ابدیت است. تمامی مرزهای زمان را در می نوردد. سراسر یادمان یک آغاز را پاک و تمامی ترس یک پایان را محو می سازد.

rainy

آدم كوچولوي توي دلم براي خودش دنيايي دارد زود مي رنجدو لب ور مي چيند و هر چه قدر باهاش مدارا بكني هيچ فايده ندارد لج مي كند پشتش را مي كند به آدم ، زل مي زند به ديوار و آروم آروم اشك مي ريزد آدم كوچولوي توي دل من دلش مي خواهد نازش كنند سفت سفت بغلش كنند محكم ماچش كنند دوست دارد خودش را لوس كند منتش را بكشند دوست دارد قهر كند نازش را بكشند دوست دارد وقتي گريه مي كند اشكش را پاك كنند و بگويند كه هيچ اتفاقي نيافتاده و هنوز او بهترين است و هيچكس قرار نيست كه جايش را بگيرد دوست دارد عزيزم صدايش كنند دوست دارد گاهي كه هوا خوب است انگشتش را بدهد به آدم و برود توي پياده رو براي خودش بدود دوست دارد بهش بگويند كه تو قشنگ ترين آدم كوچولوي دنيايي دوست دارد خودش را به مريضي بزند دل آدم را به شور بياندازد دوست دارد برايش حرفهاي قشنگ عاشقانه بزنند و او لپش گل بياندازد دوست دارد آدم حسابش كنند و عاشقش بشوند . . . [گل]