ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

میرحسین دوست داشتنی

من اهل سیاست نیستم ...اصلا هم از سیاسی‌بازی و این حرف­ها خوشم نمی‌آید اما دیروز وقتی حوالی خیابان فاطمی طرفدارهای سبزپوش میرحسین را دیدم از این بازی رنگ­ها که راه انداخته خیلی خوشم آمد ... اصلاً این میرحسین آدم با کلاسی است ... من اسمش را هم خیلی دوست دارم ... مثل این می­‌ماند که یکجور احترام گذاشتن توی اسمش باشد انگار که اسم من باشد بانو نسیم ... اصلا تصمیم گرفتم اسم بچه­‌ام هرچه بود اولش یک بانو یا یک میر اضافه کنم...

بگذریم داشتم از این بازی رنگ­‌ها می­‌گفتم که چقدر به نظرم قشنگ آمد، فکرکن مثلا من اصلاً توی هیچ باغی نباشم و از روی اتفاق آن روز را دلم بخواهد بند کفش سبز ببندم و بعد یک­‌هویی هر که مرا می­‌بیند نیشش تا بنا گوش باز شود از اینکه من هم طرفدار میرحسین هستم و من هم بی خبر از همه جا لبخند بزنم و حس کنم چه همه امروز مهربانانه نگاهم می کنند و چقدر دنیا با این لبخند زدن­‌ها زیباست.

به هر حال من از این‌همه سبزی خیابان فاطمی دیروز ذوق­‌زده شدم و چقدر دلم می­‌خواست برای آن سبزپوش­‌ها بوق بزنم و فریاد کنم زنده‌­باد میرحسین...

اصلاً‌ به نظر من این بازی رنگ­‌ها قشنگ است کاش بقیه نامزد­ها هم یک رنگ را انتخاب می‌کردند...آنوقت از هر خیابان که رد می­‌شدیم یک رنگی به چشم می‌­آمد که مال یک عقیده بود.

اصلاً چقدر جالب می­‌شد برای تمام عقاید مشابه­‌مان یک‌رنگ می­‌شدیم با هم، مثلا یک‌روز به یاد راستی و درستی سبز می­‌شدیم و یک‌روز برای آرامش و پاکی آبی و روز بعدش همه­‌مان برای پویایی و سرزندگی قرمز می­‌پوشیدیم و هی با دیدن هم‌عقیده‌هامان لبخند می‌زدیم و حس می‌کردیم چه دنیای قشنگی شده‌است.

گفتم که این بازی رنگ­ها کار جالبیست ... همدلی­‌ها را بیشتر و قشنگ‌تر نشان می‌­دهد.

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸ - نسیم