ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

خودشیفتگی

امروز (سه شنبه ٨٨/٢/٢٩) را هم می‌نویسم برای ثبت در تاریخ که تا شب خود شیفتگی داشتم و مدام روی ابرها پرواز می‌کردم.

امروز مدیرعامل شرکت پول‌پرست‌ها آمد اینجا فقط و فقط برای اینکه به من بگوید چه همه خوشحال است از عاشقی‌ام

و گفت که ما چقدر بهم شبیه هستیم و فقط یک تفاوت داریم که او گاهی ورای جاذبه‌اش افراد را دفع می‌کند و من یک موجود استثنایی هستم با قدرت جاذبۀ بالا و دوباره همان حض را به من بخشید وقتی خطابم کرد تو جاذبۀ مطلقی دختر...

و اینکه اگر من صدها سال پیش به دنیا آمده بودم و او صدها سال بعد باز هم دوست بودیم چون من مصداق واقعی محبت هستم و او درک می‌کند وقتی من همه را دوست ‌دارم و اینکه به آقای جنتلمن و آقای ازخودراضی می گویم که دوستشان دارم ...

و گفت که من روح بزرگی دارم و او برایم دعا می‌کند مرد آینده ام قدرت این روح را بپذیرد که مبادا پژمرده شوم ...

و تمام مدت که او می‌گفت من با بهت زل زده بودم به دهانش که یعنی من مخاطب همۀ این حرف‌های شیرین هستم ؟؟؟ و خوب حدس بزنید دچار چه نوع  خودشیفتگی شدم که کسی مرا جاذبۀ مطلق خطاب می‌کند که تاریخ تمام ادیان را می‌داند و حافظ و سعدی و شاهنامه و مولانا را با تقسیر برایت می‌خواند و کتابی نیست که در کتابخانه‌اش پیدا نکنی و تمام مکان‌های تاریخی ایران را وجب به وجب گشته‌است که مثلاً ساعت‌ها می‌تواند برایت از خاطره بازدیدش از فلان بیابان بگوید که جنگ چالدوران آنجا بوده و یا فلان کلیسا که فلانی خراب کرده و داستان‌ها بگوید از کیخسرو و شاه عباس و ...

خوب من دچار خود شیفتگی شده‌ام آنقدر که اگر الان کسی بیاید و به من بگوید آنقدرها هم جذاب نیستم، گمانم چشمانش را از کاسه در بیاورم ...

...


پيام هاي ديگران()        link        ۳:۱٢ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - نسیم