ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

تو که وسط دعوا حلقه‌ات را پس می‌بری

حالا قبول که وسط دعوا خیرات پخش نمی‌کنند اما تو که وسط قهر و آشتیمان حلقهء تعهدت را پس می‌گیری، یادت باشد آخر دعوا  اشتباهی آن را به خانه نبری که اگر به قول تو اینها وسیلهء تعهدم باشند، من بمانم این دو روز نبودنت را چگونه سر کنم ...

البته امیدوارم توقع نداشته باشی مثلاً اینبار که آقای «ص» را دیدم به جای حلقه‌، گردنبندم را نشانش دهم ... اما می‌توانم این دو روز را مدام برایت آهنگ ساسی برگردان کنم که مثلاً تو هر لحظه برایم می‌خوانی «بمون با من نرو با اون پسره که رونیز داره » ... تازه خاصیتش این است دیگر عقده‌ای نمی‌شوم برای همه آن بارهایی که دلم می‌خواسته بگویی بمان اما تو دریغت آمد و مردانگی‌ات را به رخم کشیدی که مثلاً اگر هم رفتم لیاقتم همان بوده و اصلاً به هیچ‌جایت هم نیست (این را گفتم محض شنیدن خنده‌ات و یا شاید محض آن عصبانیت‌هایت که نمی‌دانی چقدر دلبری می‌کنی وقت گره کردن ابروهایت)

...


پيام هاي ديگران()        link        ۸:۱٩ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ - نسیم