ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

دلواپس خورشید نباش

پینوشت 1: چند روز پیش آیه دوست عزیزی که هنوزم نفهمیدم چطوری و چرا اینهمه باهم رفیق شدیم ازم پرسید: یعنی خورشیدها هم می میرن؟
و حالا من برای تو آیه عشق می نویسم
...
یعنی خورشیدها هم می میرند؟
نمی دانم
اما به گمانم
خورشید ها هم می میرند
اصلا یادم نمی آید کدام درس می گفت
روزی خورشید خاموش می شود
و می میرد
وجهان
چون قلب انسان ها
و عصر یخبندانی
_که همیشه در قلب ها زنده ماند_
می گردد
آری می گردد
...
اما
صبر کن
پارادوکس عجیبی مغزم را می خورد
یادم نمی آید
کدام خبر بود که می گفت
شکاف میان لایه اوزن
کم کم به وسعت فاصله میان قلب هایمان می شود
و جهان تاب نخواهد آورد
گرمی خورشیدش را
و زمین
می گدازد
و می میرد
میان آتش خود افروخته اش
اصلاً من هم همین فکر را دارم
...
آری آیه عشق
به گمانم خورشید ها هم می میرند
اصلاً همه چیز یک روز تمام می شود
اما پیش از آنروز
زمین در تب عشق خورشید خواهد سوخت
به گناه برداشتن فاصله اش با خورشید
پس
دلواپس مرگ خورشید ها نباش
زمین زودتر خواهد مرد
و خورشید سخاوتمند
روزی درست مثل امروز
بجای عشق بازی انوارش با زمین
قهرش را نازل می کند
که می سوزاند تارو پودت را
در آتشی سوزان تر از دوزخ
که نه توبه نجات بخشت است
و نه اشک پایان ناپذیر دیدگانت
خاموش کنندۀ قهرش
...


پيام هاي ديگران()        link        ٦:۱٧ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٧ - نسیم