ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

وقتی خدا عاشق می شود

: پاییز ِ دلچسبی بود و حالا زمستان ِ سردی رسیده ، دو ماه دیگر که بهار شود حتماً سال ِخوبی شروع خواهد‌شد ... از همین حالا دلم برای بوی ِبهار لک زده، بوی ِعید، بوی ِشکوفه‌ها و قدم‌زدن‌های عاشقانۀ دوتایی یا حتی تکی وقتی با آمدن بهار عاشق‌تری...

« و اینها دیالوگ من است وقتی نشسته‌ام به تماشای عاشقی‌های خدا که فصل‌ها را گم کرده است در این جنونش و من چقدر دلم می‌خواهد ساعت‌ها زل بزنم به عاشقی‌کردن‌هایش که زیباست و تازه و گمانم بدجوری به دل ِ معشوقش بنشیند وقتی قوانین را به پایش قربانی می‌کند ... »

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم