ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

دوباره بی تاب نوشتن می شوم

 

دوباره بی تاب نوشتن می شوم، اما

می ترسم واژه هایم بیازارند تورا

اما دلگیر نباش از این واژه های بی پروا

که دیوانگان را هرجی به گستاخی شان نیست

و اتهامی وارد نمی شود اگر

کلامشان پیام قلبشان را نرساند

که همه نوشته های من فقط یک رسالت دارند.../؛

تو هم بگذار باقی

به هرچه می خواهند بیندیشند

که من، به طواف لب هایت احرام بسته ام

و به رندی از واژه ها گدایی می کنم

تا بدانی گرچه اثری از مالکیت نیست، اما

من که به دنبال مهرت

سعی صفا و مروه را هفتاد بار رفته ام

و تقصیر همه گناه های ناکرده را

در آغوشت کرده ام

نمی گویم دخیل دست هایت شده ام

می نویسم هرزگی کرده ام

تا خدا قهرش نگیرد

که من به تو اسلام آورده ام

و دهانت را می بویم

و کلامت را هزاران بار از بر می کنم

مبادا گفته باشی دوستت دارم

و من نشنیده باشم

که همیشه منتظرم

تا بر من نازل شوی

و وحی کنی

بخوان مرا تا اجابت کنم تورا

و من به حکم پیامبری ات

تا ابد برایت نماز شب بخوانم

و ریشخند زنم به آنان که مرا دیوانه ای هرزه خوانند

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧ - نسیم