ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

صورتک متعادل

بالاخره این تعطیلات نوروزی تمام شد ... تعطیلاتی که هر روزَش سیزده بود و هیچ روزش هم به دَر نشد و حالا من دلم نمی‌خواهد هیچ حساب و کتابی پس بدهم از اینهمه تلخی و سردی و نکبت  ِاین نوروز ِ 88 که من اینهمه تنها ماندم و هیچکس نفهمید که چقدر سال گذشت در همین سیزده روز که حسش نبود بنویسمش و گرنه حالا من هم نویسنده کتاب هزارسال تنهایی بودم و شاید برندۀ جایزۀ نوبلش ... خدا را شکر که این تعطیلات ِنوروزی تمام شد و دیگر خبری نیست از آن لبخندهای زورکی و ژست‌های آبکی که دیشب را سیر گریستم و خیالم راحت شد تنهایی‌ام تا ابد با من می‌ماند که هیچکس شوری‌ها و بی‌نمکی‌هایم را نمی‌خواهد و آن صورتک مسخرۀ متعادل‌نما تا ابد با من خواهد بود تا من بمانم و قلم و تنهایی‌ام برای همیشه...

راستی دیشب که داشتم فکر می‌کردم به نمک ِغذا یاد نوشتۀ زیر افتادم و چقدر هق هق ِ بغض ِ فروخورده‌ام چسبید بعد از دَر شدن اینهمه نحسی و آنهمه خندۀ کذایی در آن تعطیلات ِ نوروزی

 اما تو تا حالا شده که یک غذای ناخواسته شور شده بخوری که همز‌مان خیلی خوش‌مزه باشد؟ اصلآ هیچ فکر می‌کردی مزه‌ی خوش یک غذا بتواند بر مزه نمک چیره شود؟

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ - شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم