ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

من ، رویا، موش ، گاو

همه منتظر رسیدن پایان سال‏اند و دلشان می خواهد زودتر گاو بیاید و _ به عکس من که همه عمر گاوبازی درآورده ام  _ به گاو بازی* مشغول شوند، من اما چرا اینقدر بی دلیل موش دوست شده‏ام نمی‏دانم ...
باور کن رویا فضله‌های این موش عجیب گندی‏زده به زندگیم که وقت ِ خانه‌تکانی آخر سال همه چیزش را انداختم دور و تازه هواسم بوده که جایی نیندازم که بازیافت شود بلکه کلاً منهدم کردم هرچه مانده بود از این سیصد و شصت و اندی روز گذشته از سال، اما با همۀ این احوالات من سال موش را دوستش داشتم ، به هزار و یک دلیل دیگر که شاید یکیش تو بودی و حال کردن‏های عجیبم با حالات خیاط ...
اصلاً من بعضی آدم‏ها را عجیب و غریب وارد زندگیم می‏کنم که مثلا می‏آیند و می‏مانند و برای من _ اغراق نمی کنم که بگویم همه چیز اما _ خیلی چیزها می شوند و بعد من هیچوقت دلم نمی‏خواهد بهشان نزدیک شوم. فکر می کنم دوست دارم به قول خیاط بگذارم همیشه برایم روی دیوار همسایه بمانند یا همان پله‏ی بالایی که می‏گفت...مثلاً همیشه شب‏ها دلم می‏خواهد بپرم وسط حرف‏هایشان و مدام مزخرفاتی بگویم که برای خودم هم جالب نیست چه برسد به آنها اما وقتی چراغشان روشن است بروم چراغم را خاموش کنم که بشینم به تماشای بیدار ماندنشان تا نیمه شب و حس کنم چراغ کسانی روشن است که خوب‌اند و  متفاوت که مثلا وقتی می‏خواهند با کسی دوست شوند یا آیدی‌شان را نمی‏دهند یا اگر بدهند آدرس اشتباهی می‏دهند برای سایتشان ... به هرحال من با وجود بعضی آدم هایی در زندگیم حال می‌کنم که شاید هرگز کسی نبیند چقدر برایم مهم شده اند و چقدر از دور نزدیک‌اند اما آنهایی هم که مرا می‏شناسند و می‏دانند دیوانگی‌هایم به هیچکس شبیه نیست اصلاً تعجب نمی کنند که من فقط دلم بخواهد بعضی‌ها را بگذارم سر طاغچه و فقط به خودم اجازه بدهم نگاهشان کنم که من عجیب سابقه دارم در امر خطیر بت‏سازی...

راستی رویا خواستم بگویم دیشب بعد از خواندن پیغامت فقط برای تو نوشتم گرچه خالی بودم از هر حرف و  کلمه و این "فقط بخاطر تو" برای من خوشحال کننده بود .

*******

بعداً نوشت: راستش اگر گفتم امسال همه‏چیز را ریختم دور و یک‌جورهایی بی‏همه‏چیز شدم نه اینکه هیچ‏چیزی نبود امسال که بخواهم داشته باشمش که اصلاً این موش ِنازنیین را دوست داشتم برای همان‏هایی که به من هدیه کرده، بیشتر خواستم بگویم امسال چیزی ندارم برای خاطراتم نگه دارم که اگر چیزی باشد می‏خواهم با خودم ببرم تا همۀ سالهای آینده و همۀ آن هایی را هم که نمی‏شود برد به همیشه، بهتر است بروند به جهنم و زباله دانی تاریخ را کثیف‏تر کنند.

*******

پینوشت 1: این یک پست نبود یک کامنت بود برای آنجا که آنقدر طولانی شد آوردمش اینجا

پینوشت 2: من امسال هر چیزی رو که میتونستم با خودم ببرم به آینده نگه داشتم و هرچی رو که جز مسموم کردن ذهنم خاصیتی نداشت انداختم آشـــغالـــی (با همین غلظت دقیقاً)

* گاو بازی : بازی با گاو

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ - نسیم