ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

بی‏همه‏چیز

و من اینروزهای آخر سال را عجیب مانده ام خالی و بی خاصیت، بی هیچ جمله یا حتی کلمه ای که مرا معنا باشد.

حس می کنم امسال وقت ِخانه تکانی ِ روحم از خیلی چیزها دل کنده‏ام و همه چیز را ریخته‏ام دور و حالا عجیب خالی شده‏ام و کمی هم نگران از اینهمه نداشتن ِ چیزهای مهم که دلم بخواهد تا همیشه ته صندقچه قلبم نگه دارم و گاهی بشود که بکشمشان بیرون و گرد و خاک از رویشان بزدایم و دلم لک بزند برای دوباره بودنشان...

و حالا چقدر در این خانه تکانی آخر سال خالی و بی‏همه‏چیز شده ام و تازه می‏فهمم بی همه جیز عجب فحش مغزداری بوده و من نمی‏دانستم

و ایضاً که فهمیده‏ام گرچه امسال سال ِ گاو است اما گویی من همۀ عمر  را گاوبازی درآورده ام که این شب های آخر  ِسال ِ هزار و سیصد و هشتاد و هفت یک آدم بی‏همه‏چیز شده‏ام ...


...


پيام هاي ديگران()        link        ۸:۱٢ ‎ب.ظ - دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧ - نسیم