ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

پیرمردی هایت

نشسته‌ام روی نیمکت سرد و سنگی همیشگی و پیرمردی‌های ِجوانی قدیمی را نگاه می‌کنم که تکیه کرده به عصا و زل زده‌است به روبرویش و یکهو دلم می‌خواهد یک‌روزی بشود‏که بنشینم‏به تماشای‏پیرمردی‌هایت... فکر کن نشسته‌ای روی صندلی یک پارک ِ کوچک و خالی و زل‌ زده ای به بچگی ‌‌های دخترکان روبرویت که تاب می‌خورند و صدا می‌کنند و تو هی سرد و بی صدا زل می زنی به گرما و غوغای وجودشان و دلت هی لک می‌زند برای سال های رفته‌ات و زیر لب آهنگ قمیشی می‌خوانی که سال های جوانی‌ات می‌ خواندی و هی آخر آهنگ یادت می‌رود و بعد لبخند میزنی به اینهمه فراموشی آهنگ‌های محبوبت و چه همه یادآوری روزهای رفته که می‏نشستی روی همین صندلی همیشگی و پیوسته "لب ا لب" * بودی از گرمای عشق ِ دخترکی که روی دست هایت لی‏لی لی‌لی حوضکی می خواند و یک‌روزی مثل امروز به انتظارت نشسته بوده روی صندلی سرد و سنگی همیشگی و دلش می خواسته یکروز بشود که پیرمردی هایت را ببیند و هی دلش غنج می رفته از فکر دیدن پیرمردی هایت که فکر کن نشسته ای روی صندلی یک پارک کوچک و خالی و ...


* لب ا لب (لبالب): لبریز _ لب روی لب

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ - چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧ - نسیم