ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

هوای دلمان

چشم هایم را می بندم و می گذارم هر چه دلم می خواهد خیال پردازی کنم

شاید تنها تو باشی که از رویاهای کودکانه ام نمی ترسی ...

دست هایت را که می گیرم انگار تابستان می شود

می خواهم میان باغ های پر خواهش قلبت و جنگل های دست نخورده روحت بی مهابا بدوم ... تمشک های وحشی بچینم و بی دریغ و کودکانه بخندم

دست هایت را روی پلک هایم نگهدار، مبادا نامحرم اشک هایم را ببیند ... و با بوسه هایت اشک هایم را مزه مزه کن ... بگذار وانمود کنم باران عشق گونه هایم را نوازش کرده است

شاید به این باران ها ، هوای دلمان تازه شود

...


پيام هاي ديگران()        link        ٤:۱٤ ‎ب.ظ - دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧ - نسیم