ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

دلم می خواهد به خیاط حسادت کنم

 

یا لطیف

بعضی وقت ها دلم می خواهد به طرز نوشتن خیاط حسادت کنم.

بعد فکر می کنم شاید خیاط هم دلش بخواهد به طرز اراجیف نویسی من حسادت کند.

بعضی وقت ها دلم می خواهد به اینکه خیاط همیشه نشان می دهد چقدر محکم است، حسادت کنم.

بعد فکر می کنم شاید خیاط هم دلش بخواهد به اینهمه دیوانگی من حسادت کند.

اصلا بعضی وقت ها دلم می خواهد به اینکه خیاط خیلی حس هایش را حتی به خودش هم نشان نمی دهد و همه هم فکر می کنند چقدر بی احساس است، حسادت کنم.

بعد فکر می کنم شاید خیاط هم بخواهد به اینکه من همیشه همۀ حس هایم را نشان  می دهم و همه هم می دانند من چقدر احساساتی هستم، حسادت کند.

بعضی وقت ها دلم می خوهد به اینکه خیاط می خواهد با همۀ چیزهایی که اطرافش دوست ندارد بجنگد و زیر بار هیچ زوری نمی رود، حسادت کنم.

بعد فکر می کنم شاید خیاط هم دلش بخواهد به اینکه من اینهمه تسلیم دنیا می شوم ، حسادت کند.

اه ... بعضی وقت ها می گویم گور بابای من که نه (خیلی دوستش دارم)، گور بابای خیاط هم که نه (خیلی مرد متشخص و خوبی است) گور بابای حسادت اصلاً...

اصلاً فکر می کنم بعضی وقت ها فقط دلم می خواهد به آدم هایی حسادت کنم که می توانند به دیگران حسادت کنند... من هیچوقت عرضه حسادت کردن نداشته ام.

بعد فکر می کنم خیاط هم احتمالاً در این یک مورد دیگر مثل من است و نمی تواند هیچوقت به کسی حسادت کند.

...


پيام هاي ديگران()        link        ٩:٢۳ ‎ق.ظ - شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧ - نسیم