ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

تنهایی ام را به من برگردان

 

دوباره به جنون تباهی رسیده ام ، به اینکه هی زخم هایم را بکنم و بگذارم هی خون فواره کند روی تکه های قلبم

دلم برای تنهایی ام تنگ است، برای همه خاطرات تنها ماندنم

دلم از اینهمه فلسفه و منطق و ریاضیات گرفته

 فقط کمی آغوش باز می خواهم ، با اندکی بوسۀ آتشین ، که در قالب علم و ریاضیات و نمودار هم نباشد

دلم اندکی همدلی می خواهد ـــ با عشقی جنون آمیز ــــ که زمانش مهم نباشد و اصطلاحات خارجی نداند و مرا معنا نکند با تجربه هایش از دانستنی های علمی

دلم فقط اندکی مهر می خواهد و دیوانگی ، که بی هیچ قید و شرطی دوستم بدارد و اینقدر روح آزاد مرا اسیر نکند میان قید و بندهای ِ منطقی اش

......................................................

آه...دلم هیچ نمی خواهد ، تنهایی ام را به من برگردان ...

می خواهم تنها بمانم، تنهاتر از هر غریقی ...

 

تاسوعای حسینی

تنهای ِ تنها

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ - شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧ - نسیم