ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

یه چای داغ مهمون من

 

  عاشق این عکس شدم ، دلم می خواست من و تو جای این دو تا ادم برفی بودیم ... تا آخرین لحظه زندگی تو سکوت باهم حرف می زدیم ، بعدم با اومدن بهار کم کم آب می شدیم... درست وقتی تو بغل هم آروم گرفتیم...

خدایی حال نمی داد؟؟؟؟؟؟

دلم می خواد بیای و ساعت ها باهم زیر برف راه بریم و یادمون بره داریم یخ می زنیم...

اگه اومدی و برف می اومد... یه چای داغ مهمون من

به شرط اینکه با قند لبات شیرینش کنم

قبول؟؟؟؟؟؟

...


پيام هاي ديگران()        link        ٢:٠٩ ‎ب.ظ - دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧ - نسیم