ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

زنگ دیکته

 

نمی دانم چرا اینروزها عجیب حس نوستالوژیک همه مان در شرکت گل کرده و مدام یاد خاطرات دوران بچگی می افتیم

امروز یاد زنگ های دیکته بودیم ...

یادتان می آید ؟؟؟؟

وسط که می نشستیم باید می رفتیم زیر میز و روی نیمکت دیکته را می نوشتیم ... یادش بخیر

بعد هم یاد آن کیف های گنده ای که می گذاشتیم بینمان که تقلب نکنیم و ... بخیر

نمی دانم چرا از بچگی هیچ استعدادی در دیکته نوشتن نداشتم شاید هم برای همین بی استعدادیم است که هنوز هم نمی توانم بگذارم کسی چیزی را به من دیکته کند ...

یادم می آید یکبار دیکته ام را شده بودم منفی 7  ... یعنی بیست و هفت غلط داشتم ...  حالا که خوب فکر می کنم می بینم به گمانم 27 بار خواسته بودم تو روی معلمم وایسم و بگویم چیزی را به من دیکته نکن ...

کاش اینهمه زود بزرگ نمی شدیم که انگار بچگی ها شجاعتمان بیشتر بود

...


پيام هاي ديگران()        link        ۳:٥٤ ‎ب.ظ - دوشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٧ - نسیم