ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

حال ِ صداقت

 

دلم می خواهد بنویسم، از تردید هایت و از سرمایی که به ناگاه فرارسید، در گرم ترین زمستان تاریخ ، درست وقتی عاشقی هایمان داغ ِ داغ بود

می خواهم بنویسم از سرمای برف های اعتماد ، که به گرمای تردیدهایت ذوب می شود

و از انگ هایی که نمی چسبد، به دخترکی که خودش وصله ناجور است

می خواهم بنویسم اما نه حرفم می آید، نه حتی اشک هایم

پس بیخیال هرچه می خواهم بنویسم ... که در این بازار مکاره ، حالم از حال ِهرچه به حال ِ صداقت مربوط است بهم می خورد.

........................................................................................................................................

چقدر دلم می خواهد توهم این جمله را بخوانی: « کسی که در دوستی او تردید کرده‌ای بازخواست کم کن ٬ که دوستی و محبت با پیکار و جدل به‌دست نمی‌آید.»*

* این را هم ممنون از خیاط

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ - شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ - نسیم