ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

اپیزود دو

 

غربت دنیا دلم را می زند، ( راه می روم ) اشکی برای ریختن نیست، که این ضربه سخت تر از آن بود که بر بهتم غلبه کنم

(راه می روم) گویی ضربه مغزی شده باشم( پیاپی استفراغ می کنم )و ناگهان فراموشم می شود تو چه بی رحم بودی و نامهربان

برایت می نویسم : رسیده ام مهربانم

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ - شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ - نسیم