ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

دست های مهربانت

در یک روز گرم

من فکر می کردم به یک دوست نیاز دارم

کسی که وقتی می گویم

من به دستهای مهربانت نیاز دارم بفهمد

...

من به دستهای مهربانت نیاز دارم

تا مرا به بهشت همراهی کند

و سپس در تمام طول شب مرا در آغوش بگیرد

...

مرا با لبهای مخملینت زیر نور ماه لمس کن

تو کجایی؟

از پشت سایه ها بیرون بیا

تو کجایی؟

تو می دانی من همیشه قوی نخواهم بود

من به دستهای مهربانت نیاز دارم

که آنها را روی شانه های من بگذاری

و مرا تا بهشت همراهی کنی

و در تمام طول شب همراهی کنی

من تنها صدای این شهر پر از همهمه هستم

دستهای مهربانت را به من بده

و مرا تا بهشت همراهی کن

...

دستهای مهربانت را به من بده

[من نیز دستهای مهربانی دارم]

تا در تمام طول شب تورا در آغوش گیرد

من دستهای مهربانت را می خواهم

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ - شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧ - نسیم