ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

پرتم امروز

 

یکمی پرتم امروز از دنیای اطرافم

نمی دونم چرا حس های خوب و بدم الان باهم قاطی شدن و من تشخیص نمی دم خوبم یا بدم

چند روزی نت نداشتیم و گوگل ریدرم پر شده از بلاگ های آپ شده ی خونده نشده

امروز صبح به خودم گفتم دلم می خواد ( در واقع دلم باید بخواد ) که از اولین نفر شروع کنم و برم پایین به ترتیب

اما من هیچوقت تحمل انجام کارهای کلاسه شده و روتین رو ندارم و امروزم همش می خوام زودتر برسم به نوشته هایی که بیشتر دوست دارم مثل نوشته های "خیاط" ، بعدم زودتر نوشته های " قوزک پای چپ یک زرافه " رو بخونم و بعد هم برم سراغ "میرزا پیکوفسکی" و بعدم " کوته نوشت " ... اما نمی دونم چرا هر چقدر می خونم نمی رسم بهشون و چون امروز به خودم قول دادم از اول شروع کنم همه چیز رو به ترتیب بخونم نمی تونم از روی کسی بپرم و زودتر برم سراغ اونها ... تازه خدارو شکر که "روزانه های آن دخترک که چهار ستاره کم دارد " را خوندم امروز...

پس بازم یه راه جدید برای زجر کش کردم روحم انتخاب کردم ... بازی صبوری در رعایت ترتیب ... امتحان جالبی بود، باور کنید خیلی زجر بدیه بخوای یکی رو بشنوی اما بعد ببینی خیلی ازش دوری و انگار هم هیچوقت این فاصله ها کم نمیشن

بدتر هم زجری که می کشی از اینکه خودت رو مجبور کنی به پذیرفتن فاصله ها و صبوری کردن برای برداشتن دونه به دونه مشکلات سر راه، درست وقتی که با یه پرش یا دور زدن می تونی خیلی زود به چیزی که می خوای برسی ...

بعد وقتی چیزی که بهش علاقه داری ُ می زاری ته صف  ِرسیدن، ناخودآگاه به همه چیز شک می کنی ، که نکنه واقعا اونو همونجوری که ادعا می کنی نمی خوای یا برات ارزش زیر پا گذاشتن بعضی قواعد ِ بازی رو نداره

پینوشت: من یه دیوونه مازوخیسمم که عادت داره خودشو زجر کش کنه ... اما یه متقلب حرفه ای هم هستم ... که خوب بلده حتی به خودش رکب بزنه ... آخه نوشته ها رو که دونه دونه باز می کنم نخونده می زنم میره تا زودتر برسم اونجا که باید ... ولی باور کنید بعدش کلی عذاب وجدان می گیرم

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ - شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧ - نسیم