ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

بعضی وقت ها

بعضی وقت ها انرژیم تمام می شود، تحلیل می روم
خسته می شوم.

 نه بهترش همین است : تمام می شوم
بعضی وقت ها چشم هایم وسط خنده می گریند،
بعضی وقت ها درست همان جایی که همه می خندند دلم از غصه می‌ترکد
بعضی وقتها همان جایی که همه زنده اند من می میرم. انگار هزار سال است نفس ندارم،
بعضی وقت ها درست همان جایی که همه فکر می کنند همه چیز همانطور است که باید، می شکنم، بس که دلم برای تنهاییم می سوزد،
برای همه یکطرفه های زندگیم
برای همه بی توقع بودن هایم،
امروز یکی از آن روزهاست،
باید بخندم اما... نمی دانی چقدرررر دلم برای خودم سوخته.
فکر می کنم چند روزی میروم در غار تنهایی...
می خواهم یک مدت تنها باشم،
با خودم...فقط... نه آنها که نام دوست یدک می کشند را می خواهم، نه هیچکس دیگر...
می خواهم چند روزی بی توقع بمیرم

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ٥:٥٠ ‎ب.ظ - یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٢ - نسیم