ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

تو را کم دارم

دلبندم در همان شرکتی کار می کند که اینروزها اختلاس میلیاردی مدیرش نقل هر محفلیست. اینروزها همه آن 18 هزار پرسنلی که تحت عنوان شرکت های مختلف برای این آقا کار می کردند ترس از بیکاری و تعدیل نیرو دارند تا دولت مکرمه و محترمه چه نظری برای ادامه حیاتشان داشته باشد.

البته اشتباه نکنید این یک اگهی گودری نیست نیامده ام که بنویسم چقدر می ترسم که دلبندم از کار بیکار شود. نه ...

می خواستم برایتان تعریف کنم که چقدر اینروزها مدیحه سرایی می کنم در باب خوشبختی که چقدر نزدیک است به هر روز من و چقدر بی ربط است با حال اینروزها

اینروزها مدام قصه هایی می گویم از آن دوستی که با پدرش مشکل دارد و حکایت نقل می کنم از دوست دیگری که گرفتار دام هوس شد و آن دیگری که هر روزش رنج است و فکر می کنم چقدر خوشبختی نزدیک است به هر روز من

بعد هی فکر می کنم اما یک چیزی کم است ... یک چیزی که نمی دانم ... یک چیزی که نیست و من گاهی دلم در عین نزدیکی خوشبختی می ترکد از غصه های گاه و بیگاهش... بعد اینطور می شود که امروز فراغتی پیدا می کنم از کارهایی که سرم ریخته اند ومی آیم و می نشینم پای ایمیل های هزار روز باز نکرده و بعد چشمم می خورد به نامه یک دوست از انور دنیا که برایم نوشته است در عین خوشبختی یک چیزی کم است که دلش می ترکد از غصه های گاه و بیگاهش ... که انگار آن یک چیز مثل من است ... اصلاً خود من است

و من اشک هایم سرازیر شود روی همه خوشبختی هایم که یک چیزی کم داشت و من هرگز نفهمیده بودم آن چیز دوستی های گم شده ام است... و لحظاتی که با دوست سپری شد که من روزهاست با هیچ دوستی سپری نشده ام...

و من اشک بریزم که چرا نتوانستم هیچگاه بگویم که چقدر تنها شده ام و چقدر جای خالی دارد خوشبختی ام در تنهایی ...که چقدر خنده هایم ماسیده و چقدر طلب دارم از کسانی که نیستند تا با آنها خوشبخت تر باشم

بعد اینطور می شود که پنجره ایمیل را بدون هیچ جوابی می بندم و فکر می کنم به اینکه چرا دیشب به دلبندم اصرار می کردم که بیا برویم پیش دوست هایمان آنطرف دنیا ... و باور می کنم که من هم فهمیده بودم خوشبختی هایم یک جای خالی دارد ... یک چیزی مثل تو ... اصلا خود تو ....

 

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ - نسیم