ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

گر دلم نیاسود ... از گناه تو بود *

 

روزهایی هست که نمی توان نوشت ، نمی توان گفت

که واژه ها همیشه ابترند از بیانشان

روزهایی هست که فقط باید گریست با صدای بلند

بلندتر از آسمان

دلم قصه می خواهد که کسی بگوید

دلم یک پُشت محکم می خواهد که اشک هایم را پاک کند و توی گوش پسر همسایه بزند ...که چرا عروسکم را گرفته... و هرگز نگوید روی پای خودت بایست و هرگز نخواهد من بجنگم و هرگز نگوید پُشتت نیستم اگر ... که هرگز شرط نگذارد برای همراهی ام

که بی پُشت بودن گمانم بدترین درد دنیاست

اصلاً درد دارد حس نکردنت ... 

گفتم که روزهایی هست که نمی توان نوشت، آنقدر که نوشتنی نیست ... آنقدر که درد دارد ... آنقدر که گریه مجالت نمی دهد

اصلاً این روزها را نباید نوشت

بعضی دردها کم نمی شنوند ، لیسیده نمی شوند ، خوب نمی شوند

بعضی دردها باید آدم را بُکشد

مثل درد ِ آنموقع که تو بگویی پُشتم نیستی اگر ...

 

*پینوشت: آهنگ الهه ناز داره پخش میشه و همین می تونه قطره های اشکمو تندتر کنه

...


پيام هاي ديگران()        link        ٥:٠٩ ‎ب.ظ - دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ - نسیم