ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

روابط من و آدم های شرکت

 

روابط من با آدم های اینجا به سه دسته تقسیم می شود:

دسته اول آن گروه از کارکنانی هستند که مرا جاسوس مدیرعامل می دانند و هربار که مرا می بینند تا کمر برایم خم می شوند و جملات تملق آمیز به زبان می رانند ... این گروه وقتی مرا جایی خارج از شرکت می بینند حتی جواب سلام من را هم نمی دهد، هرکجا که نشست و برخاست می کنند از من به عنوان یک تافته جدا بافته یاد می کنند که باید حالش را گرفت چون در این شرکت هیچ زنی نباید به مدیران این شرکت امر و نهی کند.

دسته دوم آن گروهی هستند که مرا مثل بقیه کارمندها می دانند که برای کاری استخدام شده ام ... این گروه یا دلشان می خواهد و دوست من می شوند یا زیاد از من خوششان نیامده و فقط سلام و علیک مختصری با هم داریم. اغلب افراد این گروه را خانم های شرکت تشکیل می دهند که شمارشان به بیست نفر هم نمی رسد.

دسته سوم آن دسته از کارکنانی هستند که من را دوست ِ پیر مهربان می دانند که حرفش برو دارد این گروه در روز چندین بار با من تماس می گیرند و هرجایی که من را ببینند از کیلومترها دورتر دست تکان می دهند، در تمامی تصمیماتشان من را دخیل می کنند و تقاضا دارند که به گوش مدیرعامل برسانم ... روزی هزار بار سلام می کنند و بعدش می پرسند آیا برای سلام هایشان پاداشی دریافت می کنند یا خیر ... کلیه شایعات سازمان را به من منتقل می کنند و می گویند که از تصدیقش را از مدیریت بگیرم...

روابط من با هر سه دسته این آدم ها سخت و طاقت فرسا شده است ... آمار کل دوستی هایم در این شرکت دو هزار نفره از تعداد انگشتان دست فراتر نمی رود و مابقی هم که تکلیفشان معلوم است همیشه باید مواظب باشم چه حرفی از دهانم در می آید.

...


پيام هاي ديگران()        link        ۳:۱۳ ‎ب.ظ - جمعه ٢٠ اسفند ۱۳۸٩ - نسیم