ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

پرواز آیه های عشق

آیه هم رفت ... بی مقدمه ترین دوستی که می توانستم داشته باشم ... یک روز پائیزی بی مقدمه آمد و همانقدر هم بی مقدمه یک شب زمستانی خداحافظی کرد و رفت ... بعد رفتنش زیاد اشک ریختم که یادم برود چقدر خاطره ها بود که داشتیم و چقدر تنهایی ها بود که با او پر شد ...

حرف های آخرمان را وقت نشد با هم بزنیم ، بلندگوی فرودگاه خاموش نمی شد ... رفته بودم جای گریه های شب ِ پیشش در  آن دمدمه های صبح ِ سرد جاده با لبخند بدرقه اش کنم اما حیف که آنقدر دلشکسته بود که خنده هم بر لبانش نمی آمد...

حالا ای همسفر ِ آیه های عشق ِ من ، این چند کلام آخر را با توام ... یادت نرود که سپردمش به تو یادمان ِ همة روزهای ِ سه سال گذشته را ... یادت نرود او را که بردی خیلی از روزهای من رفت ، از همان روز اول که ساعت ها حرف زدیم و یادمان نبود بار اول است که همکلام شده ایم تا همة شب های تنهاییمان بر بلندای این شهر سیاه ... و سفرهای پر خاطره و روزهای گریه و خنده ، دلتنگی و عاشقی ...

هی همسفرش یادت نرود گوشه ای از قلب مرا هم با همسرت بردی ... مراقبش باش

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ٩:۳۸ ‎ب.ظ - یکشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٩ - نسیم