ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

قد بلند و مهربان

1

آقای رئیس همانی نبود که باید باشد... شاید هم همان است و من اشتباه متوجه شده بودم... آن لبخند روز اول عاریه‌ای بود و اینروزها هیچ خبری نیست ...

اقای رئیس فکر می کند به زن ها نباید خندید... همیشه باید تحقیرشان کرد... اگر حرفی بزنند حتما حرف بیهوده‌ایست ...

اقای رئیس می جنگد تا ثابت کند زن ها چقدر ضعیف اند.

2

آقای قد بلند و مهربان با تعجب می گوید تا به حال ندیده است یک منشی 3% ارزش افزوده را بلد باشد حساب کند ...

حرف آقای قد بلند و مهربان دلم را می شکند.

3

 آقای رئیس جنگنجو خیلی بی دلیل دلش می خواهد ایرادی از من بگیرد و مرا اندکی توبیخ کند .

سرم را پایین می گیرم که اشک هایم بی صدا خالی شود

آقای قد بلند و مهربان می پرسد چرا گرفته و غمگینم؟

آقای قد بلند و مهربان می گوید که از رئیس دلخور نباشم جنگیدن خصلت همه مدیران است

آقای قد بلند و مهربان آخرش متوجه نشد دلم از حرفش شکسته است.

4

حالا من می ترسم دیگر هیچوقت بزرگ نشوم و هیچوقت هیچکس نفهمد من روزی ارزش افزوده کل شرکت را محاسبه میکردم

و این یک پایان تلخ است برای من

..................................................

پینوشت 1: می گوید اینقدر اینها را ننویس دشمن شاد می شوی اما من هنوز معتقدم باید نوشت و شکست تا بزرگ شد و بزرگی کرد

پینوشت 2:  خانم همکار قدیمی پیغام داده که می توانم حسابدار یک شرکت بزرگ باشم، خانم همکار قدیمی خوشحالم می کند به فکر اینکه کسی به فکرم هست هنوز...

پینوشت 3: آقای همکار لجباز قدیمی پیغام داده گهی پشت به زین و گهی زین به پشت... از همکار لجباز قدیمی هم متشکرم که یادم انداخت آن روزهای بزرگی را، که مجبور می شد تئوری های همیشه اشتباه و صد من یک غازش را بخاطر حرف های علمی من کنار بگذارد... J

به هر حال ، حال این روزهای من فقط اینست:

ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

...


پيام هاي ديگران()        link        ٩:۱٠ ‎ب.ظ - شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩ - نسیم