ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

مصاحبه 1

 

روز اول که رفته بودم برای مصاحبه یک ساعت و نیم منتظر نشستم توی اتاق کنفرانس، یک دختری هم آنجا بود که مدام زنگ میزد به کسی که قرار بود بیاید و از من مصاحبه کند بعد هم سرش را خم می­‌کرد توی شکمش و زیر زیرکی می­‌گفت: که بیچاره سبز شد چرا کسی نمی­‌آید؟؟؟ و خیال می­‌کرد حتما من کرم و نمی‌شنوم که رسما مسخره‌ام می‌کند... چند بار کیفم را انداختم روی دوشم که گورم را گم کنم و بروم پی کارم اما یک حسی می‌گفت برای خندیدن جای بدی نیست بنشین و به آدمی که فکر می‌کند تو ناشنوا هستی و اینقدر با حقارت نگاهت می‌کند که مثلا توی دلش بگوید آخی طفلکی دنبال کار می‌گردد بخند..

 بعد یک نفر آمد و یک فرم آبدوغ خیاری داد دستم که پر کنم... رزومه‌ام زیر دستش بود و باز اصرار داشت توی فرم بنویسم کی هستم و چه کارهایی بلدم... من هم رزومه را گرفتم و از رویش توی همان فرم کپی کردم... پیش خودم فکر کردم شاید طفلکی‌ها سختشان می‌شود اگر از روی رزومه تایپ شده بفهمند کی هستم ... حتما مسابقه برگزار می‌کنند که مثلاً سرعت عمل در خواندن خط‌های خرچنگ قورباغه را بسنجند... یا شاید هم می‌خواستند از روی خطم پی به شخصیتم ببرند.

خلاصه که نوشتم و طرف دوباره همان‌هایی را که نوشته بودم ازم پرسید و آخرش هم اضافه کرد مسئول مصاحبه جلسه داشته و او نمی‌داند باید چه چیزی را بپرسد.

وقتی ماشین را از توی پارک در می‌آوردم نزدیک به هزارتایی فحش آبدار به خودم و بختم و آبا و اجدادم داده بودم... پشت دستم را هم گاز گرفتم که لعنت به من اگر دوباره همچین جاهایی پیدایم شود... اما

ادامه دارد...

...


پيام هاي ديگران()        link        ٢:٢٩ ‎ب.ظ - شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ - نسیم