ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

کف بازی

رئیس جدیدم رفت کانادا... دیروز صبح یک هو درآمد گفت نمی دانم امروز یا فردا بلیط دارم، به هر حال از این به بعد رئیست می‏شود خانوم اتاق بغلی...

خودم را آماده کرده بودم که بگویم اگر شما نمی‏‏آ‏‏یید من هم دیگر نمی‏آیم اما خیلی قاطع پرسید تا شهریور که حتما می‏‏مانید؟؟؟مانده بودم چه بگویم ...

دلم می‏‏‏خواست بگویم نه... خسته شده‏‏‏‏‏‏ام از اینهمه بیکاری... توی تمام دو هفته گذشته تنها کارم این بوده که با دوستم ندا بروم توی توالت و با کف ِصابون دستشویی حباب بسازیم و مسابقه بگذاریم... دلم می‏‏خواست بگویم نمی‏آیم چون توی دستشویی خانه هم می‏توانم کف بازی کنم ...گرچه شاید بدون ندا خیلی نچسبد ولی از وقت تلف کردن‏های اینجا بهتر است...

ولی نگفتم ... مجبور شدم بگویم می مانم...

مجبورم بمانم تا آخر شهریور ماه به این کف بازی با ندا ادامه دهم... کلاً کار اینروزهای من این است که می‏‏‏‏آیم توی اینترنت پرسه می‏زنم بعد یک نرم افزار روی سیستم نصب است که هر نیم ساعت یکبار می‏گوید "پاشو عزیز دلم یکم راه برو" از ابتکارات همکار بغل دستیمان است... ماهم حرفش راگوش می‏‏کنیم می‏رویم توی دستشویی برای کف بازی...

امروز ندا می‏‏‏‏گفت کاش یک زیرانداز داشتیم و توی دستشویی می‏‏نشستیم... تصور من و ندا که نشسته‏‏ایم روی یک زیر انداز وسط دستشویی و با کف‏‏های دستمان حباب درست می‏کنیم حسابی مرا خنداند.

بگذریم رئیس جدیدترم یک دختر خوشگل است که نامزد دارد...ارتباط برقرار کردن با رئیس جدیدتر به نظر راحت‏‏‏تر می‏آید... خدارو شکر تایپ هم بلد نیست و من می‏‏توانم به عنوان تایپیست در خدمتش باشم.

فکر کنم کمتر فرصت کنیم برویم کف بازی...

 

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ - دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩ - نسیم