ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

همان ساعتی که زندگی نکردم

من یک ساعت را زندگی نکردم

و قسم می‌خورم

که لال شوم اگر دروغ بگویم

همان یک ساعتی که زندگی نکردم

همان یک ساعتی که به دروغ جلو راندید

زندگی‌ام را اینقدر بی سامان کرده‌است

...

ساعتم را بر می‌گردانم به زمان خودش

می‌خواهم همۀ ثانیه‌ها حواسم باشد

چه بر سرم می‌آید

...

قسم می‌خورم

من این ساعت را زندگی نکرده‌ام

و برای همین نمی‌دانم

چرا همه‌چیز بهم ریخته‌است

لال شوم اگر دروغ بگویم

 

پینوشت: من یک نفر را استخدام می‌کنم و قول می‌دهم پول خوبی در کار باشد اگر بتواند یک برچسب منطقی از خوب بودن یا بد بودن خاطره‌های مهم زندگی‌ام رویشان بچسباند و تکلیف مرا با یادآوری خاطراتم معلوم کند که اینروزها عجیب سرگردانم که بنشینم و به یاد خاطرات لبخند بزنم و آهی از سر نبودنشان بکشم یا زانوی غم بغل گیرم و از تلخی خاطره‌ها اشک بریزم و آهی از سر ِ‌ تنهایی بکشم.

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ - چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩ - نسیم