ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

از گاو بی‌همه‌چیز تا ببر ِ زخمی

پارسال یک گاو بی‏‌همه‏‌چیز بودم و امسال شاید یک ببر زخمی...

پارسال کلی خانه تکانی داشتم و کلی دور انداختنی و همۀ درد این بود که هیچ چیزی نبود که بخواهم برش دارم و ببرم تا همیشگی‌هایم... اما امسال این گاو  ِ مهربان آنقدر خوشی و خاطره بدرقه‌ام کرده است که حسابی همه‌چیز‌دار شده‌ام و دلم می‌خواهد تک تک لحظاتش را با خود ببرم تا همیشگی‌هایم.

امسال یک خانۀ نو دارم که نیازی به تکاندنش نیست و فقط می‌ماند تکاندن قلبم که اگر هرروز هم دستمال و لکه بر و هزار جور شوینده را ببندم به چرک‌ها و کثافت‌هایش، باز هم فردایش لک ِ زخم ِزبانی، گرد ِ تیغ ِ نگاهی و تکه‌های خردشده‌ای پیدا می‌شود که همه جایش را به کثافت بکشد.

امسال آنقدر دل خوشی داشته‌ام که هیچکس باور نمی‌کند این گاو رنجور و پیر، این روز‌های آخر ِ سال تنش پر است از زخم‌هایی که خورده‌است و حالا مثل یک ببر زخمی به پیشواز سال جدیدش می‌رود.

یادم می‌آید آن روزهای آخر 87 هرچه داشتم را همان موقع سال تحویل گذاشتم دم در و پولی هم به مامور شهرداری دادم که بیاید و ببرد و حتی نگذارد ذره‌ای از آن باقی بماند ...

اما امسال این گاو رنجور همه خاطرات زیبایش به زخمی آلوده است که تفکیک نمی‌پذیرد و نمی‌داند چگونه تمایز بخشد میان نشئه لذت بودنشان و درد جانکاه زخم‌هایش که وقت سفر به روزهای 89 هرچه در کوله بارش خاطرات خوش می‌ریزد زخمی نیز به آن چسبیده است که پاک نمی‌شود و رها نمی‌کند روزهای خوش ِرفته را...

و اینگونه می‌شود که این روزهای آخر  ِ سال ِ شیرین ِ 88‌، با گذر ِ یاد هر خاطره، لبخند بر لبانم می‌نشیند و زخمی بر جانم زنده می‌شود.

و چقدر سخت است که این گاو نازنین فقط می‌داند درد ِاین روزهایش طبیب جسم نمی‌خواهد، مرهم دل می‌خواهد ... که روحش دیگر تاب ندارد برای کشیدن این جسم  ِخسته، که هیچکس نمی‏داند خستگیش تا حد زیاد است...

 

*********

پی‌نوشت: گفته بودم "من یک من ِ مریض احوال شده‌ام که دارد از پا در می‌آید"  کسی باور نکرد...

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱:۳۸ ‎ب.ظ - دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸ - نسیم