ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

تولدم

چه روز کسل کننده و دلگیریه برای متولد شدن...

دلم می‌خواست یه پست بلند بالا می‌نوشتم از روز تولدم ... از اینهمه فرق بین بزرگتر شدنم ... که چه جوری پوست انداختم و بالا رفتم

اما هیچ حسی نیست

در کل روز نکبتی محسوب میشه از باب تولد


پینوشت: خیلی پست ها هست که باید بنویسم ... از اینهمه روزی که نبودم و ننوشتم... از همه اتفاق‌های بزرگ زندگیم که باید ثبت بشه

می‌خوام برای تولدم به خودم یه دفتر خاطرات نو هدیه کنم... (البته به دلیل نکبت بودن امروز خیلی به خودم قول صد در صد نمی‌دم) ... جای دل نوشته‌هام خیلی وقته تو زندگیم خالیه

بعداً‌ نوشت: دیروز بنا به همون دلایلی که گفتم از دفتر خاطرات خریدن برای خودم خبری نبود،‌ گمونم صبر کنم تا دست الهی برام یه دفتر خوشگل از آسمون بفرسته...

بعداًتر نوشت: خوشحالم از اینکه همه اطرافیانم سعی کردن منو خوشحال کنن ،‌خوشحالم که دوست هایی دارم که منو اتفاق خوبی تو زندگیشون می دونن ،‌ خوشحالم که ... ولی خستم

...


پيام هاي ديگران()        link        ۳:۱٧ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۸ - نسیم