ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

جورسومه فساد

با یکی از همکارا داریم برمی گردیم خونه... حرف از اینه که دوباره گیر دادن به حجاب زنا... تیپش کاملا اداریه اما می گه یه وقت گشت ارشاد بهم گیر نده؟

میگم نه بابا ... ما که چیزیمون نیست ... اونم چپ چپ نگاه میکنه و میگه : هووو... من نه، اما تو که جورسومه فسادی ...

بعد من وسط میدون آزادی از خنده پهن زمین میشم که آخه این کلمه جورسومه رو از کجا درآوردی

به هرحال خواستم بگم یه همچین همکاری دارم من

 

پینوشت: دلم بدجوری لک زد برا خیاط چون اصولا اینجور تیکه ها رو اون بهم می نداخت... سلامی عرض می کنیم از همین راه دور

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ - نسیم


دلم می خواد یه چیزی بنویسم

یه چیزی...

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ - نسیم


این من دوست داشتنی

 

روزی که آمد خواستگاری 28 ساله بود، فوق لیسانس داشت، سربازی رفته بود و درآمد مناسبی داشت... همسرم را می‌گویم.

اما همه مخالف بودند ... می‌گفتند زود است

اینروزها برای برادر شوهر گرامی رفته اند خواستگاری ...  6 سال کوچکتر است، درسش تمام نشده، سربازی نرفته و هیچ درآمدی ندارد... آقای شوهر می‌گوید عجله نکنید...

پدر شوهر عزیز اما با غضب جواب می‌دهد که این چه حرفی­ست دختره چادری و تحصیلکرده است... و من بعد از 2 سال می‌فهمم دلیل مخالفتشان با ازدواج ما این بوده: من ج..ه  بودم و بی‌سواد

بله ... قطعاً اینبار خواستم بگویم یک همچین منی هستم.


پینوشت: یک نفر یک سیگار آتش کند ... حالم خوش نیست

...


پيام هاي ديگران()        link        ٩:۱۱ ‎ق.ظ - چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠ - نسیم


نرخ آدمیت

-         حواستون باشه تصادف نکنیم

-         آره دیه آدمم که شده 96 میلیون

-         من نفهمیدم از کی آدم اینهمه گرون شد؟

-         آخه میگن قیمت دیه یه آدم کامل برابر 60 تا شتر و نمی دونم چند تا گوسفند ِ ...

-         آهان ... خُب بگو پس، قیمت شتر زیاد شده ... نرخ ِآدمیت همونیه که بود

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ۸:٥۱ ‎ق.ظ - پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ - نسیم


مادر

مادرها را دوست دارم... یک جور ناجوری همه شان دلنشینند. حتی آن غر زدن های همیشگیشان...اصلا انگار می‏کنی جزو وظیفه مادریست غر زدن آنقدر که وقتی من به جان شوهرم غر می زنم می گوید باشه مامان ...

مادرم را دوست دارم ... از بچگی هروقت گریه می کردم می آمد یک جور قشنگی بغلم می کرد که حس می کردم تنها نیستم ... من اینجور در آغوش کشیدنش را دوست داشتم آنقدر که اگر وقت گریه بغلم نمی کرد گریه ام بند نمی آمد ... اصلا برای همین است داغ همه گریه هایی که بی آغوش مادر کردم هنوز هم برایم تازه است.

بچه که بودم عاشق صورت مادرم بودم و لیسیدنش ... اما هیچوقت نفهمیدم آن طرز پاک کردن صورتش بعد از لیسیدن من، چه معنایی داشت ؟؟؟ هیچ وقت نفهمیدم چندشش می شود یا ذوق می کند؟؟؟؟

مادرم را وقتی گریه می کند دوست دارم ... یک جور ناجوری آرام و بی صدا ... آنقدر مظلوم که پا به پایش زار می‌زنم... اصلا نماد غم های عالم برای من وقتی هایی است که هق هق بی صدای مادر را سر سجاده می دیدم.

مادرها یک جور ناجوری دوست داشتنی اند ... حتی با آن غرغر کردن های همیشگیشان یا دلواپسی های از شور به در و اشک های دم مشک و نفرین های مکرر

...


پيام هاي ديگران()        link        ٩:٤٧ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۳ خرداد ۱۳٩٠ - نسیم


چرا چنین دلتنگم؟؟؟

من فکرمی کنم فردا روز مادر است فقط ، نه روز زن ... دل مادرها را نباید شکست ... آهشان می گیرد ... زنهایتان همیشه پیشتان هستند، فرداهای دیگر شاید فرصتی شود برای دیدنشان...

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ - دوشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٠ - نسیم