ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

نادر و سیمین

دیشب بالاخره جدایی نادر از سیمین را دیدم

یک انتقاد دارم از این آقای اصغر فرهادی : دلم نمی خواست اسم فیلم جدایی نادر از سیمین باشد...

آخر ِ فیلم وقتی مبهوت توی سینما زل زده بودم به تیتراژ پایانی، هزار تا قصه ساختم برای خودم که آخر هیچکدامشان نادر از سیمین جدا نشد ... بهترینش اینطوری بود که نادر بلند می­ شود می رود پیش سیمین و می گوید گور بابای اینکه ترانه کداممان را انتخاب می کند من تورا می خواهم ... بیا بمانیم

ولش کن نیامده ام که بگویم به به چقدر قشنگ بود این فیلم و بروید ببینید و الخ ... تکراری شده است

فقط می خواهم بگویم که چقدر این فیلم، خوب می توانست اشک من ِ دل گرفته را در نیمه شب دربیاورد به دیدن آن پیرمرد زیبا و همه لحظه هایی که من دلم می خواست نادر بگوید بمان و نگفت و چقدر مرا یاد شوریدگی های خودم انداخت آن موقع که به سرو صورتش می زد این شهاب حسینی که من جایزه بهترین را به او می دهم بس که شبیه بود به آدم های شوریده... به من ِ شوریده.

اصلا می خواهم بگویم نیازی به سینما رفتن نبود ... که این قصه تکراری زندگی هر کدام از ما بود در عاشقی هایمان، در تلخی هایمان، در نداری هایمان و در نیازهایمان به یکدیگر...

نه نیازی نیست به سینما بروید برای دیدن جدایی نادر از سیمین، فقط کافیست کمی خودتان را توی آینه ببینید ...

باور کنید ههمه مان را فیلم کرده بود این آقای اصغر فرهادی

 

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ - نسیم


قار قار

رنگ موهاشو از بلوند یهوویی مشکی پرکلاغی کرده...ازش می پرسم شوهرت خوشش اومد از رنگ موهات؟؟؟

در میاد با اعتماد به نفس و غرور می گه : خیــــــــــــــــلی ... اینقدر ذوق کرده بود. اولش گفت وای چقدر شبیه کلاغ شدی، بعدم تا شب هی منو میدید می گفت قــار قـار ...

یعنی من شیفته اینهمه اعتماد به نفسما ... باور کنید تا ته معتقد بود شوهرش عاشق رنگ موهاش شده

خواستم بگم یه همچین همکاری دارم من...

 

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ - یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ - نسیم