ققنوس" دل نوشته های یک مسافر"

وقتی خدا عاشق می شود

: پاییز ِ دلچسبی بود و حالا زمستان ِ سردی رسیده ، دو ماه دیگر که بهار شود حتماً سال ِخوبی شروع خواهد‌شد ... از همین حالا دلم برای بوی ِبهار لک زده، بوی ِعید، بوی ِشکوفه‌ها و قدم‌زدن‌های عاشقانۀ دوتایی یا حتی تکی وقتی با آمدن بهار عاشق‌تری...

« و اینها دیالوگ من است وقتی نشسته‌ام به تماشای عاشقی‌های خدا که فصل‌ها را گم کرده است در این جنونش و من چقدر دلم می‌خواهد ساعت‌ها زل بزنم به عاشقی‌کردن‌هایش که زیباست و تازه و گمانم بدجوری به دل ِ معشوقش بنشیند وقتی قوانین را به پایش قربانی می‌کند ... »

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


دیوانۀ تو

دیوانه کنی چهار فصلش بخشی **** دیوانۀ تو چهار فصل را چه کند؟


******

خواجه عبدالله انصاری به روایت دل دیوانۀ تنگ

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


یک نامه برای تو

مشاهده یادداشت خصوصی

...


پيام هاي ديگران()        link        ۸:۱٥ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٥ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


مرض ِ گذشتن از دَر

و من یک مدلی شده‌ام اینروزها، که وقتی از دَری عبور می‌کنم تا داخل یک جایی شوم به طرز کاملا غیر ارادی ساعت و انگشتر‌هایم را از دستم در می‌آورم و وقتی هم از دری رد بشوم که بخواهم از جایی خارج شوم حتما باید ساعت و انگشتر هایم به دستم باشد که اگر غیر این باشد مدام کلافه‌ام  و دلم از خودش بازی در می‌آورد.

من نمی‌دانم این دیگر چه مرضی‌ست اما می‌دانم هرچه باشد ربط مستقیمی به این رد شدن از دَر دارد که مصداقش می‌تواند عبور از در  ِخانه باشد تا در ِ محل کار یا حتی در ِ توالت عمومی بین‌راه ...

...


پيام هاي ديگران()        link        ٤:۱۱ ‎ب.ظ - یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


یک وقت دیدی برایت مُردم‌ها

من برای خودم می‌گویم. که هیچ‌وقت به کسی که دوست نداری بمیرد نگو بمیر٬ نگو مرده‌شور ببردت٬ نگو لاغرمردنی. چون ممکن است آن کسی که دوست نداری بمیرد٬ بمیرد و … بعد منطقی در کار نیست٬ خیلی وقت‌ها می‌نشینی به شمردن آن بمیرها و لاغر مردنی‌های بی‌غرض و حساب می‌کنی اگر نمی‌گفتم اگر کمتر می‌گفتم اگر بقیه یادشان باشد…فکر نکن که می‌توانی خودت را راضی کنی به تقدیر٬ هیچ حرفی آرامت نمی‌کند. هیچ حرفی.

تازه این‌ها را بگذار کنار آنهمه فدایت شوم‌هایی که او گفته است و یا آن وقت‌های قربان‌صدقه رفتن‌هایش که هِی به هر دَردت گفته الهی بمیرم برایت و فکر کن اگر این مرغ آمین رد شود و او بمیرد آنوقت تو می‌مانی بی او  و هیچ حرفی درمانت نمی‌شود.

مثلاً همین من، شاید یک وقت شد که واقعا برایت مُردم‌ها، بعد تو همش دلت برای اینهمه مردنی بودنِ عروسک‌ات تنگ می‌شود. این را برای خودت گفتم ...

...
ادامه مطلب


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ - شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


زندگی چیست؟

زندگی چیست؟؟؟؟

زندگی راه درازیست که می باید رفت

زندگی حس غریبی ست که می باید گفت

زندگی شعر جدیدی ست که می باید خواند

زندگی حزن عجیبی ست که می باید داشت؛

زندگی تلخی یک قهوه سرد

زندگی خنده یک کودک آلوده به تب

زندگی حسرت یک آه عمیق

زندگی غفلت یک فرصت ناب؛

زندگی حرف نگفته

زندگی درد کشنده

زندگی عشق نهفته

...زندگی چیست؟؟؟؟

" زندگی راه درازیست که می باید رفت "

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ - دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


یک چهارپایه و یک طناب

هر روز این کار را کرده ام

و امروز اینگونه

فروختن رویاهایم، شده تکرار هر روزه بودنم؛

هر روز صبح که بر می خیزم

به حراج می گذارم- سخاوتمندانه - تمام باور های زیبای شبانه ام را

و روز که در معامله ای پایاپای با شب

می فروشد به من چند سنگ ریزه احساس

که روزی نفس داشته اند

و می زیسته اند

چون من...؛

امروز سخت تنها مانده ام

و دست نوشته هایم، گویی غریبه تر از همیشه

مرا می خواند

و من

دیگر حتی به تطابق خطی نیز اعتمادی ندارم

که اندیشه هایم را

یا به دوره گرد هوارزن کویمان فروخته ام

و یا چون پیرزنان عجوزه در گوشه ای چال کرده ام

تا مبادا دست کسی

- جز موشهای همیشه کور زمان-

به آن برسد؛

و چقدر نیازمندم

به یک چهارپایه

یک کتاب ـ که نباشد هم دلتنگم نمی سازد ـ ؛

یک چهارپایه و یک طناب

که تمام کند مرا...

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ - دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


صورتک متعادل

بالاخره این تعطیلات نوروزی تمام شد ... تعطیلاتی که هر روزَش سیزده بود و هیچ روزش هم به دَر نشد و حالا من دلم نمی‌خواهد هیچ حساب و کتابی پس بدهم از اینهمه تلخی و سردی و نکبت  ِاین نوروز ِ 88 که من اینهمه تنها ماندم و هیچکس نفهمید که چقدر سال گذشت در همین سیزده روز که حسش نبود بنویسمش و گرنه حالا من هم نویسنده کتاب هزارسال تنهایی بودم و شاید برندۀ جایزۀ نوبلش ... خدا را شکر که این تعطیلات ِنوروزی تمام شد و دیگر خبری نیست از آن لبخندهای زورکی و ژست‌های آبکی که دیشب را سیر گریستم و خیالم راحت شد تنهایی‌ام تا ابد با من می‌ماند که هیچکس شوری‌ها و بی‌نمکی‌هایم را نمی‌خواهد و آن صورتک مسخرۀ متعادل‌نما تا ابد با من خواهد بود تا من بمانم و قلم و تنهایی‌ام برای همیشه...

راستی دیشب که داشتم فکر می‌کردم به نمک ِغذا یاد نوشتۀ زیر افتادم و چقدر هق هق ِ بغض ِ فروخورده‌ام چسبید بعد از دَر شدن اینهمه نحسی و آنهمه خندۀ کذایی در آن تعطیلات ِ نوروزی

 اما تو تا حالا شده که یک غذای ناخواسته شور شده بخوری که همز‌مان خیلی خوش‌مزه باشد؟ اصلآ هیچ فکر می‌کردی مزه‌ی خوش یک غذا بتواند بر مزه نمک چیره شود؟

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ - شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


ماهی بیچاره

آب رفته گرچه بازآید به جوی *** ماهی بیچاره اما مُرده بود

****************

*امثال الحکم به روایت دل دیوانۀ تنگ

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ - شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


افسار

افساری بر گردنم افکنده دوست***می کشد هرجا که خاطرخواه اوست

***************

*؟؟؟؟ به روایت دل دیوانۀ تنگ

...


پيام هاي ديگران()        link        ٩:۳٧ ‎ق.ظ - شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


چراهای لعنتی و بی‏مصرف

نمی‏دانم چرا من همیشه در صورت مسئله‏ها باقی می‏مانم.

نمی‏دانم چرا ، چرایی هیچ مسئله‏ای برای من مهم نیست.

مثل چرای ِ نبودنت؟

چرای ِ نشدنت؟

چرای ِ نتوانستنت؟

چرای ِ نخواستنت؟

اصلاً برای من آن "نـ" اولِ نبودن، نشدن، نتوانستن و نخواستن مهم‏تر از آن چراهای بی‏خاصیت اول جمله است که نهایتش فقط دلایلی‏ست دل‏خوش‏کنک.

نمی‏دانم چرا؟

حتی در این سئوال هم آن نون نفی کنندۀ‌ اول ِ فعل دانستن برای من مهم‏تر است از جواب آن چرای لعنتی و بی‏مصرفش.

که باور کن وقتی نیستی غم نبودنت مرا می‏کشد، حالا اگر برای آن نبودن چراهای مهمی وجود داشته باشد نهایتش ذره ای از رنج را می‏کاهد اما باقیش رنج همان رنج است و تو بهتر از هر کسی می‏دانی هر مقداری از بی‏نهایت کم شود جواب همان بی‏نهایت است که هیچ چرایی بی‏نهایت نمی‏ارزد تا غم نبودنت را صفر کند.


...


پيام هاي ديگران()        link        ٦:٥٩ ‎ب.ظ - دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


من همان گاوم که دلش می سوزد

دلم می‏سوزد برای تنهایی گاوی که صبور و خسته، سنگ ِآسیابی را می‏کشد که از توانش بزرگتر است و به عشق دیدن شادی‏های کودکان کنار  تنور ِنان ِمادرشان، درد ِتازیانۀ مرد را به جان می‏خرد...

و حالا من همان گاو ِ صبور و خسته و تنهام که دلش می‏سوزد.

*******

پینوشت: ربط این پست با سال گاو فقط در گاو داشتن ِ‌هردویشان است، مثلاً‌  فکر  نکنید اگر سال خرس بود می‏نوشتم من دلم برای تنهایی خرسی می‏سوزد که ...،  فقط شاید می‏گفتم دلم برای تنهایی گاوی می‏سوزد که خرسی گلویش را گرفته و می‏فشارد اما به هرحال من همان گاوم که دلش می‏سوزد.

...


پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ - یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم


هکیدیم

عید باشه و دلت برای دوستات تنگ باشه و بیای ببینی هکیده شدی و یکی برات نوشته:


خوب حالا شما بگید چه کنم

کسی اینجا راهی بلده که بتونم به پسوردم دست پیدا کنم؟ خواهشاً بهم کمک کنید.

به نظر شما حرف این آقای هکر محترم رو گوش بدم؟ یعنی با یه شارژ ایرانسل پسوردمو بهم میده؟

راستی هر ایمیلی از طرف من با آدرس nasimmosafer@yahoo.com براتون رسید باز نکنید.توشم نوشته عکس های جدید منو ببین .


...


پيام هاي ديگران()        link        ۱:۳٩ ‎ب.ظ - دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۸ - نسیم